یخ شکنی و تعامل با اجتماع محلی

یخ شکنی و تعامل با اجتماع محلی

«یخ شکنی و تعامل با اجتماع محلی؛

مروری بر تجربۀ کار در روستاهای سیل زدۀ استان خوزستان»

 

یخ شکنی (ice breaking) یکی از مهم ترین مراحل در یک کار میدانی است؛
اگر شما نتوانید گارد بسته اجتماع محلی را بشکنید و نظر مساعدشان را جلب کنید چه می شود؟
👇
مشارکت صورت نمی گیرد و یا زمان لازم برای تحقق آن به درازا می کشد؛
اطلاعات صحیح و صادقانه به شما نمی دهند و فرصت ورود به جزئیات و لایه های عمیقی که در مراحل بعد می بایست صورت گیرد فراهم نمی شود و یا به سختی و با طی زمان بسیار ممکن می شود؛
و در یک کلام شما یک غریبۀ احتمالا غیر قابل اعتماد هستید که روی خودش به شما نشان نمی دهند.

گاهی برخی از موانع وجود دارند که می توانند لزوم این یخ شکنی را جدی تر کنند، مثلا اختلاف «زبان» یکی از این موارد است؛ وقتی زبان تسهیلگر یا پژوهشگر میدانی با زبان اجتماع محلی فرق می کند ممکن است این گارد جدی تر باشد و الزام به ایجاد یخ شکنی برای تعامل ضروری تر بنماید. (البته گرفتن همراهی یک فرد همزبان با خودتان از راهکارهایی هست که می تواند این مشکل را حل کنید ولی در بسیاری از مواقع امکانش نیست و شما باید از خود آن اجتماع مشارکت برخی را جلب کنید و مثلا از فرد معتمد بخواهید کسی را با شما همراه کند یا خودتان جلب مشارکت را میسر کنید)

مورد دوم «اختلاف فرهنگی» است که گاهی خودش را در ظاهر امر مثلا نوع پوشش هم نشان می دهد می تواند گاهی در اینکه شما را غریبه تر بدانند مؤثر باشد و گارد را بسته تر کند.

«تنوع و گوناگونی» در خود اجتماع محلی هم از موارد دیگری هست که در این زمینه اهمیت دارد، معنایش این است که افراد چقدر عادت به تعامل با افراد متفاوت از خود دارند، مثلا در روستای “قلعه سحر” به دلیل تنوع قومیتی و فرهنگی جمعیت روستا، شرایط با بسیاری از روستاهای دیگر که صرفا از قومیت عرب آن هم از یک یا دو طایفۀ به خصوص بودند فرق داشت.

حالا ما برای یخ شکنی چه کردیم؟
چند مورد از تجربیاتم 👇

✍”ظاهر و پوشش و تعاملات بهنجار تیم”
اول از همه آن که لازم بود در نوع ظاهر و پوشش و در نوع مراودات تیم میدانی با هم، حدی از رعایت هنجارها و رفتار در محدوده های نرمال را حفظ کنیم؛
مثلا👇
در تیم ما دو نفر مرد بودند. یکی آقای دکتر مجید کوششی عزیز و دیگری یوسف عزیز.
یوسف همکار، دوست و هم دانشگاهی من است؛
در خارج از محیط روستاها او را به اسم صدا می کردیم ولی در محیط روستا با نام خانوادگی صدایش می زدیم تا توجه اجتماع محلی به یک موضوع خارج از عرف جلب نشود؛ همچنین صمیمیت را سانسور کردیم و به صورت رسمی گفت و گو می کردیم و در ظاهر هم تلاش کردیم که آرایش و پوشش مطابق با هنجار را داشته باشیم تا دافعه ایجاد نشده و ممانعت از تعامل را باعث نشود.

✍”سر صحبت را باز کردن”
دومین گام این بود که تلاش کردیم سر صحبت را به نوعی باز کنیم؛ گاهی این سر صحبت باز کردن با کلمات بود و گاهی هم با زبان بدن و تعامل های مبتنی بر حرکات.
شما می توانید سر صحبت باز کردن را پیرامون آب و هوا آغاز کنید، می توانید از رسم و رسوم خاصی که علاقه نشان می دهند بپرسید و اجازه بدهید که شنیده شوند و …
یک مثال👇
ما هرجا که می رفتیم برایمان قهوه عربی می آوردند، رسوم خاص میل کردن قهوه عربی را هم که می دانید، از اینکه با کدام دست (دست راست) فنجان قهوه را بگیریم تا اینکه اگر دیگر قهوه نمی خواهی باید فنجان را سه بار تکان دهی تا دیگر برایت نریزند وگرنه همچنان فنجانت را از قهوه پر می کنند (امیدوارم که درست یادم باشه این آداب رو) و … ما هرجایی که برایمان قهوه می آوردند تلاش می کردیم سر صحبت را به این بهانه باز کنیم و آن ها از رسم و رسوم شان بگویند و ببینند که ما با اشتیاق گوش می کنیم، طوری که انگار هر نفر فکر کند برای اولین بار است که دارد ما را از این رسم و رسوم با خبر می کند و پیش از آن ما هیچ نمی دانستیم (از منظر احترام)

✍”تعامل با معتمدین”
سومین مورد این بود که با فرد یا افراد معتمد وارد تعامل شدیم؛ در بسیاری از روستاهایی که ما می رفتیم وقتی می دیدند بزرگشان درِ باغ سبز نشان داده و تعامل کرده، اعتمادشان بسیار راحت تر جلب می شد و بر این اساس اول تلاش می کردیم که به خانه شیخ یا رئیس شورا برویم تا خبرش به بقیه برسد که این تیم با اطلاع فرد معتمد قدم به روستا گذشته و به نوعی از فیلتر ایشان گذشته است

دیدگاهتان را بنویسید